بهینه سازی سایت

ثبت دامنه

آگهی رایگان

طراحی وب سایت

مواد شوینده

تبليغات|طراحی سایتX

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
فریادهای بی صدای سارا6

فریادهای بی صدای سارا6

لحظات داغی رو در این وبلاگ واستون آرزومندم فقط مواظب باشین زیادی hot نشین دم همه lesbianها هم گرم !!!!!!!!!

سیلیم علیکم
دو تا هنر یاد گرفتم قابل شمارو نداره
1- کشتی ما در حال غرق شدن بود که فکری به خاطرم رسید ساعت 2 نصفه شب یه تومار واسه تیچرم میل کردم به این صورت: من واقعا نمیدونم چیکار کنم باور کنید خیلی تلاش میکنم اما نمیشه میشه از تجربیاتنون استفاده کنم و پیشرفت کنم مطمئنا شما میتونید خیلی بهم کمک کنید لطف کنید کمکم کنید تا پاس شم
خلاصه یکم دلش واسه ما سوخت مارو پاس کرد و به این ترتیب از حربه ی مظلوم نمایی واسه گرفتن نمره استفاده کردم

2- صبحی مثل همه ی بشر خواب بودم و داشتم خواب بالا 18سال میدیدم که  از بچه های بالا دستور رسید که باید ناهار درست کنم این دستور واسه اولین بار صادر شده بود و من از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدیدیدیم اخه من عاشق اشپزی ام!!!
خلاصه دست به کار شدم و یه زرشک پلو با مرغی درست کردم که باهاش انگشتای چروکیده و فرسوده ی پیرمرد همسایه با اون ناخنای گسل دارشو میخوردین خداییش بسیار بسیار خوشمزه شده بود
وقتی دستپختمو خوردم یاد یه قضیه ای افتادم یه بنده خدایی رو مامی ما ضایعیدخفن.بیچاره همسایمون به مامی ما گفته بود دخترت قصد ازدواج نداره ننه ی م هم گفته بود نخیرخانم دختر من هنوز بچس میخواد درس بخونه یعنی چی خانم؟؟؟!!بیچاره تابلو شد چسبید به دیوار بنده خدا چند وقت پیش از من پرسیده بود آشپزی بلدی منم از همه جا بی خبر گفتم بله گفت: ااااا چی بلدی؟ گفتم:  نیمرو!! قیافش دیدنی بود دقیقا همین شکلی
فکر کرده عهد بوقه که دخترا برن خونه ی شوهر بشورن و بسابن و اق شوهر هم همش دستور بده
جاتون خالی یه دعوای حسابی هم افتادیم یارو اومد پشتم بوق بوق بوق اگه اشتباه نکنم مرض بوق گرفته بود منم عصبی شدم گفتم چته مرض داری شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن   و جوابی دریافت نکردم اندکی بعد با یک عدد فروشنده ی خوش برخورد که مشغول بحث کردن با یک خریدار گرامی بودن  دعواییدم  اخه خیلی خوش اخلاق بودن گفتم حیفه اینهمه خوش اخلاقی به خرج بده اندکی اخم لازمه فیسش نیاز به تنوع داره
جمیعا به بنده زل زده بودن 
اما حق با من بودا اینم بگم که سوء تفاهم پیش نیاد فکر کنین من ساموراییم اتفاقا من مخالف دعوام فقط در حد لازم
حالا لبخند
تقدیم به شما با عشق




نوشته شده در 9/1/1391ساعت 07:59 توسط sara6 نظر(37) |

درود بر شما!!
چطورین یا نه؟
خب چی بگم ؟ اوففففففففففففففففف اخبار چندهفته پیشمو شنیدین ؟
یکی دوهفته پیش دوکسم اومد بهم گفت:سارا من با فلانی قرار دارم و همچین یه نمه میترسم آخه این دوکس ما همیشه میگه :من از مرگ نمیترسم ولی از پسر جماعت میترسم !!
خلاصه این دوکسه ما بعد از 8سال هنوز یاد نگرفته تنهایی بره سر قرار و با وجود تجربه های متعدد هنوز از موجوداتی به نام پسر میترسه البته پسر جماعتو میذاره تو جیبش ولی خب ترسشو بروز نمیده بگذریم.
منو که میشناسین خفن خراب رفیقم  بهش گفتم نترس سارا6 پشتته خلاصه راضی شدم باهاش برم.
و نقش هویجو ایفا کنم !!!
تویه پارک قرار گذاشتیم طرف اومد و از فاصله ی 200فرسخی هم معلوم بود نیشش تا بناگوشش بازه بعد سلام واحوال قدم زنان رفتیم!!valentine20 smiley, static smiley, valentine smiley, heart smiley, happy smiley
یه کوچولو گذشت و حرفای چرت و پرت بین دوکسم ودوکس جدیدش ردو بدل شد طرف گفت:اسم دوستتو نمیگی دوکسم گفت:اسمش ساراس نقش هویج کم بود نقش ادم لالو هم بازی کردم!!
گفت:چرا ساراخانم حرف نمیزنه؟ گفتم:من چه حرفی دارم با شما بزنم؟هیچی نگفت دوباره خودش شروع کرد به حرف زدن اوفففففففففف رو اعصابم بود پسره بس که حرف میزد!!
چند دقیقه بعد یه ادامس مزخرف از جیبش دراورد و به ما تعارف کرد که هیچکدوممون قبول نکردیم و خفن ضایع شد دوباره یه کوچولو دیگه گذشت گفتم بهتره دیگه سایلنت نباشم این شد که گفتم:یه کم بشینیم خسته شدم  یارو گفت:اول ساراخانم تو دلم گفتم :منتظر دستور جناب بودم پرو!!
اول من نشستم بعد دوکسم  طرف گفت:منم بشینم؟ تو دلم گفتم :پ نه پ بدو!!
خلاصه نشست و دوباره بلند شدیم و به مسیر سراسر پر فراز و نشیبمون ادامه دادیم که دوباره اقا ادامس فکستنیشونو دراوردن من موندم این ادامسه چی بود که هی اینو درمیاورد به ما تعارف میکرد اخرشم نفهمیدیم فلسفش چی بود؟ دوکسم ازش قبول کرد و بدبخت ضایع نشد منم بخاطر دوکسم ادامسشو گرفتم ولی درجا پرتش کردم که فکر کنم خورد تو سر خانم پشت سرم چون غلط نکنم یه فحش آبدار نصیب من بیچاره کرد!!
چندروز اخیر بنده با اجازه ی شما دریافتم  دوکس محترم بنده خونه ی مادربزرگ جناب تشریف داشتن به صرف چای و شیرینی و البته نزدیک بود به ناهار هم تبدیل بشه که دوکس ما با وجود ترسووووو بودنشون قبول نکردن خدایا ترسای این تریپی نصیب ما بگردان!!!
ولی خودمونیما  ایول مامان بزرگای امروزی!!
اینم از قضیه ی من بیچاره که واسه دوست هرکاری میکنم ولی ما اخرش نفهمیدیم فلسفه ی اینجور ترسا چیه که جلوی چشم عموم میترسن برن سر قرار ولی یهو از خونه ی مادربزرگه سردرمیارن!!!
شاید فلسفه ی اینم مثل فلسفه ی اون ادامسه پیچیده باشه!!
بدرود!!Kiss smiley, Smiley, smiley, expression smiley, of smiley, love smiley, with smiley, kissing smiley
نوشته شده در 1/11/1390ساعت 01:49 توسط sara6 نظر(50) |

                                عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی
                          عشق آن است که صد دل به یک یار دهی
با معرفتا سلام روز 24اذرماه من این وبو ساختم و حالا یک ساله که من تو جوانبلاگ عضوم و با خاطرات و تلخ و شیرین درست حدس زدید سالگرد وبلاگمه آره فردا  تولد وب کوچولوی منه  Baby Girl
و یه بهونه ای شد که من آپ کنم نمیدونم مطالبی که تو این وب گفتم چه قدر ارج داشت ولی مهم اینه که تو این یه سال با خیلی ها اشنا شدم و خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم In Love
خیلی ها بدون این که خودشون بدونن خیلی چیزا بهم یاد دادن و جوانبلاگ واسه من مجموعه ای از خاطرات و تجربه هاست .
نمیدونم این جمله رو شنیدین یا نه:

«هرچه نپاید دلبستگی را نشاید.»
من این جمله رو که از سعدیه خیلی دوست دارم یعنی چیزی که پایدار نیست شایسته ی دل بستن نیست یعنی به کسی که لیاقتتو نداره دل نبند.

چند وقت پیش با یه نفر اشنا شدم  بهم گفت تا وقتی شخصیو که دوسش داری خودشو بهت ثابت نکرده بهش اعتماد نکن حالا منم میخوام اینو به شما بگم هیچ وقت راحت به کسی اعتماد نکنین .

خیلی اهل نصیحت کردن وپند و موعظه دادن شدم نه؟؟
خب پس بی خی بابا
ولی خودمونیما چه زود گذشت 1سال .

خب خوشجل موشجلا من حسابی خستم میخوام برم لالا
این پست بیشتر جنبه ی اخلاقی و معناگرایی داشت بماند که جناب سعدی هم حضور داشتن و به این وب صفا دادنخدا بیامرزه سعدیو چه کرد با این بوستان و گلستانش
خب مرده هارو بی خیال زنده هارو دریاب Smiley from millan.net بر وبکس امیدوارم تو این 1 سال از من راضی بوده باشید جرئت دارین راضی نباشین؟Gun Touting
اوکی امیدوارم همه ی  بچه باحالا  موفق باشن و ساعات خوشی رو پشت سر بذارن made by Laie
فدای شما  
عمتون پ نه پ میخواستی من فدات شم !
اگه احیانا عمه نداری مشکل خودتهYatta
خب دیگه امیدوارم تو پستای بعدی بتونم این کمبود هارو جبران کنم.
با ارزوی موفقیت برای دوستان گل.


خب من رفتم دوکستون دالم داداچی ها و اچی ها بای.
نوشته شده در 23/9/1390ساعت 10:41 توسط sara6 نظر(53) |

امیدوارم همه خوشحال باشن همراه با آرامش !!


من که خیلی ارومم جاتون خالی چندروز پیش عروسی پسرخاله ی


مامیم بود و ما هم حسابی حال کردیم بازم جاتون خالی چون چندروز


پیش تولد پسرداییم بود وما بازم حال کردیم جمیعا قر دادیم و چرخوندیم و

لرزوندیم خلاصه حال کردیم البته من نمیخواستم بلند شم ولی مامی


بزرگم گیر داد و به زور مارو برد وسط البته بین خودمون بمونه من به زور


خودمو کنترل میکردم جو خیلی خواستنی بود و جون میداد واسه حال


کردن مامی ما هم جو گیر شده بود یهو پرید وسط از من خواست که بیام و جمعو همراهی کنم
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

در کل باحال و باصفا بود


شبشم من و دخی خاله و دخی دایی تصیمیم گرفتیم با هم بخوابیم
 

پسمل دایی ما هم که سف منو بغل کرده بود و میگفت سارا من تورو


خیلی دوست دارم باید امشب خونه ی ما بخوابی این شد که ما مصمم


تر از همیشه گرفتیم خوابیدیم خواب که چه عرض کنم تا ساعت 3 بیدار


بودیم و قرار بود فیلم ببینیم ولی فیلمش همچین یه نمه مشکل داشت


پسمل دایی جونم چسبیده بود به ما و بی خیال شدیم

بعد از این که یکم ادای رقص فک و فامیلو دراوردم و حسابی  خندیدیم به
خواب عمیقی فرو رفتیم
!!!!!!

امیدوارم چمشای خوشملتون خسته نشده باشه !

دم همگی هات بای

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نوشته شده در 12/6/1390ساعت 01:05 توسط sara6 نظر(57) |

سلام میخوام این پستو با یه بیت شعر شروع کنم
سعدیا سعدیا یه لحظه... خب ولش یادم نمیاد
حافظا حافظا حافظه ام چرا نم کشیده است
شهریارا کشتی مارا
اصلا بی خیال الان حضور ذهن ندارم
دیروز داشتم میومدم خونه نفهمیدم به تو چه من کجا بودم حالا بی خیال بیرون بودم دیگه هیچی یاد یکی از خاطره های دوران بچگیم افتادم بعد یهو به خودم اومدم دیدم مردم دارن یه جوری منو نگاه میکنن خودم راست و ریس کردم فهمیدم بله نیشم تا بنا گوش وا بوده مردم بدبختم فکر کردن من دیوونم تو دلشون گفتن تو هم خوب میشیییییییییی!!!!
حالا اون خاطره چی بود بگم یا اعصاب نداری؟
خب واسه اونایی که اعصاب دارن رو فرمن میگم و اونایی که  اعصاب ندارن زحمت کشیدین خوش اومدین بازم تشریف بیارین محفل مارو نورانی کردین قربون شما به سلامت
خب ااا یه لحظه اجازه بدین یکی جاموند
قربون شما خوش اومدی داداش خداحافظ
خب داشتم میگفتم بچه بودم کوچولو بودم ریزه میزه بودم فندق بودم میرفتم مهدکودک مثل بقیه کلاس ما طبقه ی دوم بود ما داشتیم بازی میکردیم با بروبکس که یهو زنگ کلاس  خورد من معمولا بچه ی ارومی بودم  از پله ها اروم میرفتم بالا فقط از همین نظر اروم بودم ولی بیشتر بچه ها انگار از جنگل فرار کرده بودن پله واسشون هیچ فرقی با سطح مسطح نداشت فقط میدوییدن هیچی دیگه منم داشتم اروم اروم میرفتم بالا یه لحظه احساس کردم منظره ی روبرو تغییر کرده بله بنده دراز به دراز افتاده بودم رو پله ها و یه عده ی نه چندان اندک از رو من رد میشدن البته سعی میکردن از روم رد نشن حالا حدس بزنین من چیکار کردم ؟
گریه؟!!
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
نه من اون پایین روده بر شده بودم از خنده اخه نمیدونین چه قدر فانی و بامزه بود با چه سرعتی رد میشدن خودمم هیچ وقت نفهمیدم چرا گریم نگرفت و خندیدم بلاخره خودمو با هزارتا بدبختی رسوندم بالا رفتم تو کلاسم مثل یه دخمل خوب نشستم سرجام انگار نه انگار که تا دودیقه پیش جزوی از پله بودم
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
خب حالا از خاطره بگذریم یه سری از دوستان زحمت کشیدن و جوانبلاگو وداع گفتن و مارو تنها گذاشتن و بی معرفتیو به ما نشون دادن البته شاید مشکلی داشتن به هر حال امیدوارم خوش باشن و به یاد ما باشن
بعضی از دوستان هم فرمودن بنده ادم عجیبی هستم حتی دیروز نزدیک ترین کسمم همینو بهم گفت از این به بعد سعی میکنم عجیب نباشم و قابل کشف باشم 
برای همه ارزوی سلامتی و موفقیت میکنم
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
به افتخار خودتون 
 
برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید  نام:  heart.jpg مشاهده: 762 حجم:  120.0 کیلو بایت
نوشته شده در 1/5/1390ساعت 08:30 توسط sara6 نظر(70) |

میگم توروخدا دنیارو میبینین همین دیروز بودا اومدم جوانبلاگ چقدر زود میگذره یکی میره یکی میاد ای خدا ببین چه بساطی درست کردی واسه ما!!
 تو این دنیا به هیچکس نمیشه اعتماد کرد به یکی تا دیروز میگفتی ابجی جونم امروز میفهمی ای دل غافل یارو داداش از اب دراومد اینترنت این بازی هارو هم داره دیگه اصلا چرا راه دور بریم همین خود من چند درصد امتحال ببخشید احتمال میدید من پسر باشم؟؟ از کجا معلوم که من دخی باشم؟؟ تو این دنیا ادم به ننشم نمیتونه اعتماد کنه به خدا به جون تو دروغ میگم نه والا حقیقتو میگم تا یه پسر بهش میگه دوست دارم دیوونتم ذوق مرگ میشه به عالم و ادم خبر میده فلانی دیشب شماره ی منو اشتباه گرفت یه دودیقه باهام حرف زد عاشقم شد هر چی بهش میگی دختر بابا سر کاری میگه نه پسره ازم خواستگاری کرد گفت صدات قشنگه عاشقت شدم دوروز بعد همون دختر افسردگی خفن میگیره میفته گوشه اتاق مجید خراطها گوش میده و اعتصاب غذا میکنه واسه کی واسه یه پسری که نه دیدتش نه میشناستش نه میدونه واسه کدوم خراب شده ایه اونوقت از همه پسرا متنفر میشه فکر میکنه همه ی پسرا خائن و نارفیقن
یا برعکس پسره به یه دختر که از کنارش رد میشه شماره میده هرچند این کار دیگه از مد افتاده ولی حالا ما اینجوری فرض میکنیم دختره زنگ میزنه سلام و احوال دوست دارم عاشقتم دیوونتم زنجیریتم روانیتم بیا خونمون هیچی دوشب دیگه برحسب اتفاق پسره رد میشه از کنار خونه دختره برحسب اتفاق عروسیه دخترس اولش میگه به جهنم چه فراوونه دختر میاد خونه مامانه صداش میزنه الاغ جان بیا شام بخور هرچه قدر صداش میزنه از اتاقش نمیاد بیرون میره تو میبینه بله الاغ جان بابا بخاطر یه دختر ...خودشو دار زده یا تو حموم رگشو زده به شیوه ها ی مختلف دیگه ولی شانس نمیاره دقت کن شانس نمیاره زنده میمونه از اون به بعد زندگی میشه جهنم میشینه گوشه اتاق شعر میگه دوروزه شاعر میشه از همه ی دخترا هم متنفر میشه فکر میکنه همه ی دخترا خائن و چی... بگین نارفیقن
 چی بگم براتون یه مدت میخوام برم یه هوایی بخورم البته سر میزنما
شما هم یکم فکر کنین بی اعتمادیتونو تقویت کنین دوستان این روزا مردم صادقانه دروغ میگن!
نوشته شده در 26/4/1390ساعت 01:22 توسط sara6 نظر(34) |

سلاااااااااااااااااام جیگرا
بازم دارم میخندم میدونین چرا؟؟؟!!
اخه یاد یه چیزی افتادم دلم نیومد بهتون نگم!!
بذارین یه کم بخندم الان میگم بهتون
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
جونم واستون بگه که داشتم دفتر خاطراتمو میخوندم که یهو چشمم به این قضیه افتاد!!
راستش من سوم راهنمایی که بودم ساعت ٨ میرفتم مدرسه منو دوستم میرفتیم البته اخه حوصله ی صف و فک زدنای معاونارو نداشتیم حالا این که چجوری میرفتیم تو مهمه یه خدمتکار داشتیم تو مدرسه مرد بود این قاچاقی مارو راه میداد همیشه درو نیمه باز میذاشت که ما بریم تو خداروشکر اون موقع صیغه ی دوربین و نگهبانی هنوز جدی نشده بود و ماراحت میرفتیم تو البته راحت راحتم که نه باید با یه حرکت منسجم میرفتیم تو کلاس قبل از این  که دبیر گرامی برسه خداییش سخت بود بعدشم باید طوری این مسیرو طی میکردیم که معاونا و بقیه مارو نبینن دست اون خدمتکاره درد نکنه که دوسه بار هوای مارو داشت و تونستیم از دست این ناظمای کله شق دربریم خلاصه خیلی سخت بود ولی چون من شاگرد زرنگه بودم و تو مدرسه شناخته شده یه جورایی هوامو داشتن !!یادش بخیر
اینو میخواستم بگم منحرف نشیم اون موقع ها من و دوستم معمولا تنها نمیرفتیم مدرسه یکی دیگه هم با ما بود یه پسری بود حالا اسمش بماند این بنده خدا فکر کرده بود ما عاشق و دلباختشیم بخاطر همین گاهی اوقات مسیر مدرسرو با ما طی میکرد تا جایی که میتونست بعد میرفت دانشگاه بنده خدا خیلی ساده و اسکل بود من منتظر دوستم میموندم تا  بیاد اونم منتظر ما میموند تا باهم بریم از دور وقتی مارو میدید نیشش تا بناگوش باز میشد ولی یه روز پسر همسایمون منو دوستمو با اون دید این بدبختو کشید کنار نفهمیدیم چی بهش گفت ولی از اون روز به بعد دیگه  منتظر ما نموند و با ما نیومد بیچاره سرشو مینداخت پایینو میرفت دانشگاه
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
بابا اینو میخواستم بگم هی منحرف میشیم میخواستم بگم یه روز  یه چندتا از این دوستان تو راه خونه داشتن مارو همراهی میکردن ما هم نامردی نکردیم زدیم از کوچه ها ی خلوت اومدیم اینا هم دنبال ما یکیشون چاق بود بیچاره خسته شده بود تند تند نفس میکشید عرق کرده بود ولی همینطوری داشت میومد که بازم پسران همسایه سر رسیدن من نمیدونم از کجا پیداشون می شد پسران همسایه دونفر بودن و این دوستان همراه هم ٣نفر یه نگاه اینا به اونا انداختن یه نگاه اونا به اینا و من و دوستم دست همدیگرو گرفتیم جیم شدیم 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  کلی بهشون خندیدم وقتی این دوتا گروه بیکارو به جون هم انداختیم از اون روز به بعد دوستان همراه کم و بیش میومدن و پسران همسایه هرروز مارو چپ چپ نگاه میکردن ولی تو صورتاشون اثاری از کبودی و بادمجون نبود فقط اون پسر چاقه دیگه همراه دوستان همراه نبود فکر کنم اونروز کلی چربی سوزوند بیچاره
خب دوستان این کارایی که ما کردیم واسه دوران جاهلیت بود شما سعی کنید در زندگی به هم نوع خودتون احترام بذارید به به نصیحتو حال کردی خب دیگه من باید برم بای بای

 

 

 


نوشته شده در 4/4/1390ساعت 02:28 توسط sara6 نظر(44) |

سلووووووم دخمل پسلای خوشمل!
امروز درحد تیم ملی ضایع شدم!!!
با دوستم داشتم از کنار چندتا پسر رد میشدم که یهو پام پیچ خورد گفتم آخ خ خ خ یکیشون برگشت گفت چی شد عزیزم من برای اولین بار جواب ندادم ضایع شده بودم حوصله نداشتم یه چند قدم رفتیم جلوتر پسره گفت پات شکست گفتم نه مو برداشت گفت خدانکنه داشتم جوش میاوردم ولی اصلا حوصله ی  جواب دادنو نداشتم دوستمم برگشت بهم گفت سارا ایندفعه به جای اینکه ضایع کنی ضایع شدی!!Embarassed
دلم میخواد برم بیرون این پنجشنبه شاید یه قراری واسه بیرون رفتن ردیف کردم !
نمیدونم چرا این روزا همش اتفاقای غیر منتظره واسم میفته !Surprised
یه خاطره بگم حال کنیم یه روز داشتم از کلاس زبان میومدم خونه تو راه یه صحنه ای دیدم که هنوز تو کفشم چندتا پسر باحال با هم دعوا گرفته بودن چه دعوایی فکر کنم موضوع ناموسی بود میزدن تو دماغ همدیگه منم که عاشق دعوای پسرام همونجا موندم نگاشون کردم تو دلم تشویقشون میکردم تازه یادم افتاد اه اه دیرم شد خلاصه نتونستم تا اخر دعوارو ببینم ولی چه دعوایی بود چه مشتای باحالی نثار هم میکردن!
من و دوستمم عادت داریم تو خیابون میزنیم تو سر و کله ی همدیگه اینقدر حال میده من یه خصوصیتی که دارم اینه که وقتی اعصابم خورد میشه کیفمو پرت میکنم هرجا که شد تو سر هرکی هم که خورد مهم نیست خیلی حال میده امتحان کنید!!

love you bye
 

13 akshaye ashegane مجموعه ای بهترین عکس های عاشقانه و زیبا


نوشته شده در 25/3/1390ساعت 09:59 توسط sara6 نظر(41) |

سلام میخوام یه خاطره از بچگی هام بگم بخندیم حال کنیم
یادمه موقع امتحانات ترم بود امتحانا ساعت 10 صبح شروع میشد ولی منو دوتا از دوستام ساعت 8 جیم میشدیم واسه ولگردیLaughing
یه روز ساعت 8اینا بود همه جا خلوت بود همه خواب بودن ما هم داشتیم تو این کوچه های خلوت میگشتیم که  یکی از دوستام گفت سارا میگم بیا یه کاری کنیم گفتم مثلا ؟گفت بیا هم به خودمون یه حالی بدیم هم به این جماعت خوابیده اون یکی دوستمم گفت اره باید نو شیم من گفتم خب بترکین بگین چی کار کنیم دوستم گفت  در خونه هارو بزنیم فرار کنیم  گفتم ایول زدی تو خال پایم خفن این شد که شغل جدید ما این شد!!!
یکی از همین روزا بود که دوستم زنگ یه خونه ی نسبتا قدیمیو زد اون یکی دوستم یکم ترسو بود سریع جیم شد منم چند دقیقه بعد رفتم پیشش دوستم داشت میخندید هرچه قدر صداش میزدیم بیا !بدو دختر اصلا تو باغ نبود چشمتون روز بد نبینه یهو یه خانومه از پشت پنجره ظاهر شد گفت بله ما تعجبیدیم گفتیم این چه صیغه ایه من و رفیقم داشتیم این صحنه ی پرهیجانو نگاه میکردیم اون رفیقم که پشت در بود هل شده بود گفت ببخشید مریم هست خانومه گفت اره چند لحظه صبر کنین الان میگم بیاد تو این فرصت رفیقم دوید اومد طرف ما  ما هم جیم شدیم داشتیم از خنده روده بر میشدیم بعد از این جریان تصمیم گرفتیم این شغل شریفو بزاریم کنار !!!!!!Laughing
خب بچه بودیم حالا یه کاری کردیم دیگه اونایی که این کارو کردن میدونن چه حالی میده ولی توصیه میکنم فاکتور بگیرین این کارو بیچاره مردم گناه دارن البته در حد یکی دوبار اشکال نداره!!!!!!!شوخی
کردم
!!! تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نوشته شده در 19/3/1390ساعت 01:58 توسط sara6 نظر(29) |

ای کاش تو دوران کودکی باز میموندم ای کاش صدایی جز صدای معلمم

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

که اروم دیکته میگفت نمیشنیدم ای کاش ان مرد با اسبش میومد و منو با خودش به دورترین نقطه ی جهان میبرد ای کاش با داس ان مرد ظلم هارو خاموش میکردم ای کاش هنوز هم خونه ی من همون خونه ی کوچیک بود و من همون مادر کوچیکی بودم که با عروسکی که نه حرف میزد و حرکت میکرد و نه وجود خارجی داشت همصحبت بودم  و ای کاش من همون همسر کوچیک پسر همسایه میموندم و کاش پسر همسایه هنوز هم منو به چشم یک همبازی میدید نه یک جنس مخالف که میتونه مایه ی لذتش باشه.
کاش همون سارا کوچولو میموندم که همیشه از پنجره ی خونه ی مادربزرگش  داخل خونه میرفت نه از راه در ورودی پاهای کوچیکم رو روی دوچرخه ام میگذاشتم و به زحمتی که قابل توصیف نیست خودمو  بالا میکشیدم چون فکر میکردم تو وارد شدن به خونه از راه پنچره لذتی وجود داره که تو واردشدن از راه در وجود نداره و اغلب این کارو دور از چشم پدر و مادرم انجام میدادم چون میدونستم دعوام میکنن و میگن خطرناکه و منو از این کار پرلذت منع میکردن اما سارا کوچولو میخواست نشون بده که بزرگ شده که مثلا اسپایدرمنه و دختردایی کوچیکم که میخواست از من تقلید کنه ولی جون میداد و نا کام میموند و من دست هاشو میگرفتم و با لحن بچه گانه ام میگفتم بیا دیگه الان مادرجون اینا میان و ای کاش تنها مشکل من و سخت ترین کارم از پنجره داخل شدن بود و افسوس....
ای کاش هنوز هم مثل زمان کودکی از خونه ی پدربزرگ و مادر بزرگ جیم میشدم و بیرون میرفتم با پاهای کوچیکم .و به باغ بزرگ پدربزرگم میرفتم و کفشدوزک هارا میگرفتم و  یک بطری اب معدنی میخریدم و ابش را خالی میکردم و کفشدوزک هارا درون بطری مینداختم و درش را میبستم تا خفه شن و میخندیدیم
ای کاش دعواهای ما هنوز هم همونقدر ساده و کوچیک بود و فحش ها ی مابی تربیت لوس بی ادب بود البته به جز خودم که گاهی میگفتم...خل و هرچه قدر به من میگفتن زشته نگو گوشم بدهکار نبود ای کاش مثل زمان کودکی میدویدیم و زمین میخوردیم و گریه میکردیم و گریه های ما به همین دلیل بود نه غمی بزرگ که تو قلبمان رخنه کرده باشه چه زود گذشت
ای کاش عمر قهرهای ما مثل قهرهای زمان کودکی کوتاه بود کاش بچه میموندم مگه چه عیبی داشت ای کاش به بی رحمی دنیا پی نمیبردم کاش تیرگی هارو نمیدیدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نوشته شده در 9/3/1390ساعت 11:37 توسط sara6 نظر(46) |

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلللللللللللوووووووووووممممممممم
اولش یه چیزی بگم  بخاطر ابجی وفا بدجوری دپرسم از خدا میخوام بهش صبر بده از ما که کاری برنیومد خیلی دوست دارم وفای خوشگلم
همونطور که میدونید بعد از اتفاقی که واسم افتاد تصمیم گرفتم عوض شم و به هرکسی اعتماد نکنم و خلاصه کلی به نظر خودم تغییر کردم
یه مدت یادتونه چقدر دپرس بودم همه فامیل تعجب کرده بودن هی منو نگاه میکردن میگفتن ای بابا این فلفل چشه اخه از بس شیطونم بهم میگن فلفل حالا بنا بر چه معیاری این لقبو به ما دادن خودمم تو کفش موندم از بحث خارج نشیم چی داشتم میگفتم اها هیچی دیگه منم خفن ناراحت بودم اصلا حوصله ی هیچکسو نداشتم برو بکس  رفتن حال کنن دخترخاله دختر دایی اینارو میگم کلی صدام زدن سارا بیا حال کنیم سارا بیا مارو بخندون بیا جک بگو بیا ادای فلان کسو درار ولی من چی داداش نرفتم همونجا بغل مامی نشستم اینا هم شروع کردن به صحبت کردن از دماغ پسر سوری خانم گرفته تا ...
منم مثل ادم بینشون نشسته بودم اقا چشمتون روز بد نبینه صحبت ختنه و زایمان طبیعی عروس ...خانمو سزارین و شب زفافو شروع شد منم اون وسط حالم داشت بهم میخورد اصلا انگار منو نمیدیدن گفتم خدایا اگه دودقیقه ی دیگه اینجا بشینم اینا همه ی این حرفاشونو به صورت عملی رو من بدبخت تخلیه میکنن به قول معروف چی دوتا پا داشتم پونصدتا پای دیگه هم قرض کردم الللللللللللللفرار
هیچی مجبور شدیم اونشب بریم بین بچه ها به زور نیشمونو وا کنیم
اون شب که اومدم خونه به خودم گفتم بابا چته اتیش تریپ دپرس اصلا بهت نمیاد بخند بابا بی خیال بی وفایی خلاصه این شد که ما فعلا به حالت طبیعی برگشتیم
البته جا داره از شما دوستای گلمم تشکر کنم که خیلی بهم کمک کردید
امیدوارم وفاجونم حالش خوب شه و همتون به ارزوهای قشنگتون برسین حالا لپاتونو بیارین جلو ببوسمتون
ببببببببببببببببببببببببببببببببببببوس

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

نوشته شده در 2/3/1390ساعت 12:07 توسط sara6 نظر(26) |

سلام دوستای گلم

این که چطوری اومدم اینجا دارم پست میذارم واسه خودمم عجیبه ولی حداقل ارومم میکنه.
میدونید چرا میگم عجیبه چون از درد پام نمیتونم راه برم شاید خیلی ها فکر کنن دروغ میگم یا واسه سرگرمی دارم این چیزارو میگم اما من این کارو کردم امروز خودمو از ماشین انداختم بیرون شانس اوردم سرعت ماشین زیاد نبود کفشم که ترکید کلا مانتوم پاره شد چرخ ماشینم از رو پام رد شد این که چرا این کارو کردم و با کی تو اون ماشین بودم رو خوهشا نپرسید فقط دعا کنید پام مو برنداشته باشه حوصله ی بیمارستان و دکترو ندارم . 
واسم دعا کنید!!

نوشته شده در 21/2/1390ساعت 10:44 توسط sara6 نظر(41) |

سلام  عاشقای واقعی سلام دلشکسته ها، اونایی که  تو جمع الکی لبخند میزنن تا کسی راز دل شکستشونو نفهمه  اونایی که از از سن بلوغشون هیچی نفهمیدن و بدترین ثانیه هارو دیدن و بی صدا فریاد زدن!!

زمونه بازی داره بچه ها همونطور که با من بازی کرد خیلی مواظب باشین ببخشید باز جو منو گرفت رفتم تو نخ تریپ هندی یکی دیگه از شعرامو گذاشتم ولی نخندینا در حد یه ادم تازه کار قبول کنین !

نیمه شبه اما هنوز بیدارم

برای مشکلاتم هنوز دنبال چارم(چاره ام)

فکر میکنم به دنیا

به آسمون به دریا

آخه چرا خدایا؟؟!

تو اتاق زیرشیروونی

گفتم چه مهربونی

گفتش هستی کنارم

گفتم مگه بی کارم

شکه شد و نگام کرد

یهو مامان صدام کرد

با عجله دویدم

دیگه اونو ندیدم

ای وای بازم یادم رفت

یه وقت نگه بازم رفت؟!

شوخیمو جدی نگیره

اون بره سارا میمیره

عیب نداره وقت زیاده

آخه مامان تو حیاطه!!!

وقتی کارم تموم شد

وقت واسه مامی حروم شد

باز دوباره دویدم

به اتاقک رسیدم

اما اونو ندیدم

یه تیکه کاغد و قلم

وای خداجون چه قدر خلم!!

چرا تنهاش گذاشتم

قصد بدی نداشتم

شوخی کردم به خدا

تورو جون سارا بیا

یه قطره اشک رو پنجره

نوشته بود یادت نره

دوست دارم یه عالمه

خیلی زیاد بیشتر از همه

میره دیگه مزاحمت

میره اما هست مراقبت

نگاه کردم به بیرون

مونده بودم مات و حیرون

داد میزدم دروغه

کی گفت سرم شلوغه

شوخی کردم بی وفا

تو عشقمی به خخخخدا

جز انعکاس صدام،چیزی دیگه  نشنیدم

معنی این شوخیو تازه الان فهمیدم

اتاق زیرشیروونی

آخی عشقم حیوونی!!

بگو دوسش دارم زیاد

بگو چرا پیشم نمیاد

شوخیمو پس میگیرم

اون نباشه به خدا من میمیرم!!

واسش اسم انتخاب نکردم شما انتخاب کنید!

مواظب باشین قلبتونو به ادمای نااهل ندین اخه ممکنه از دستشون بیفته و بشکنه اونوقت جمع کردنش خیلی سخت میشه خصوصا اگه قلبتون پاک و ظریف و شکننده باشه  تیکه تیکه میشه و اصلا نمیشه جمش کرد! تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

نوشته شده در 15/2/1390ساعت 01:15 توسط sara6 نظر(30) |

گاهی وقت ها فکر میکنی خوشبختی که یهو یه رخنه ی بزرگ تو زندگیت ایجاد میشه درست تو اوج خوشبختی گاهی بین بقیه ای ولی اونا تورو نمیبینن گاهی فکر میکنی دوستت دارن ولی فقط در حد فکر گاهی حاضری جونتو واسش فدا کنی ولی اون خم به ابروش نمیاره
گاهی بعضی  چیزا بهت امید میدن ولی طوفان سهمناک زندگی همه ی امیدتو با خودش میبره گاهی نمیتونی حرف دلتو به کسی بگی اونو تو قلبت مدفون میکنی اما احساس میکنی بغض  داره دارت میزنه ولی باید سرکوبش کنی چون تو حق نداری اشک بریزی
گاهی زمان تورو جا میذاره گاهی دلت میخواد از شدت ناراحتی فریاد بزنی اما مجبوری با سکوت تلخی خودتو خوشحال جلوه بدی گاهی فکر میکنی گناهش اینه که وجدان نداره اما انگار یکی تو گوشت میگه اشتباه میکنی گناهکار تویی که وجدان داری شاید اگه وجدان نداشتی اگه احساس نداشتی مثل اون بی غم و غصه بودی و  بی خیال زندگیتو میکردی
گاهی یه نفر پیدا میشه که درکت کنه اما فقط برای چند لحظه گاهی وانمود میکنی هیچی واست مهم نیست اما از درون داری ذوب میشی  گاهی حتی حق نداری تو تنهاییات واسه خودت باشی گاهی حرفات مبهمه اما حرف دلت رسا و واضح.
 تنهایی  نشستن کنج اتاقت نیست تنهایی یعنی این که نگات کنه اما نبینتت اینجاست که خودت میمونی و تنها رفیق باوفات یعنی تنهایی گاهی نه همیشه دنیا بی معرفته!Embarassed تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com
نوشته شده در 21/1/1390ساعت 01:07 توسط sara6 نظر(44) |

مولانا:حق میخواهد که عالم بماند ایشان به شهوات مشغول می شوند شهوت می رانند برای لذت خود از آنجا فرزندی پیدا می شود و آن خود سبب قوام عالم می گردد!!

نوشته شده در 9/1/1390ساعت 01:41 توسط sara6 نظر(24) |

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها میکند پرهایش سفید میماند ولی قلبش سیاه میشود دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است نظرتون راجع به این عکس چیه؟؟؟؟؟ راستشو بگینا!!! تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

نوشته شده در 19/12/1389ساعت 07:56 توسط sara6 نظر(44) |

سلام دلم خفن گرفته راستشو بخواین دلم از دنیا گرفته دلم از آدمای بی معرفت گرفته! 

عدالت تو این دنیا گم شده کسی هم نمیتونه پبداش کنه اصلا دلم نمیخواد ناراحتتون کنم ولی بعضی از آدمای بی معرفت نذاشتن لبخند همیشه رو لبام بمونه آدمای حسود  

حکم قصاصو واسم صادر کردن به جرم بی گناهی تو دنیایی که عدالتی نباشه بیگناهی جرم محسوب میشه !!

این شعرو خیلی دوست دارم نمیدونم از کیه ولی خیلی قشنگه 

من شکایت دارم از روزی که دنیا آمدم  

بی خبر بی میل خود شب ها به اینجا آمدم  

بی خبر زندان دنیا شدم آخر چرا؟؟؟؟؟؟

من مگر گفتم که خدا میخواهم این ویرانه را  

این شعرم خودم گفتم میدونم خیلی جاهاش مشکل داره ولی از یه دلسوخته بپذیرید 

نگاهم خسته است 

چشم هایم به روی امید بسته است 

خسته ام از بی وفایی دنیا  

خسته ام بس که ماندم به امید بهترین فردا 

خسته ام بس که خواندم از عشق بی همتا 

خسته ام بس که بیدار ماندم این شب ها 

گام هایم آهسته است 

اما هنوز دل من به عشق او وابسته است 

نگاهم بی فروغ است 

عشق نااهلان دروغ است 

همه جا گشتم و پرسیدم 

اما به آن عشق معهود نرسیدم 

عاشقان واقعی قربانی شدند  

طعمه ی دریای طوفانی شدند 

بی محابا بی وفایی رسم شد 

پاره خط ناامیدی به دنیا وصل شد 

خشم و نفرت بر عدالت چیره شد 

چشم من بار دگر بر آسمان تیرگی ها خیره شد 

بی وفایی دگر عادت شده است 

معرفت داشتن خیانت شده است 

به جرم عاشقی آواره ام  

در این بی عدالتی هر روز من بی چاره ام!!!!  

اه اه جو  زیاد احساسی شد ۴تا شمع هم روشن کنین با هم فیض ببریم

امیدوارم هیچ وقت خنده از لباتون دور نشه دوستون دارم!! 

لبببببببببببببببببببببببببببببببخند!!!! 

ببببببببببببخندین دیگه!!!!! 

 خنده بر هر درد بی درمان دواست !! 

نوشته شده در 12/11/1389ساعت 06:44 توسط sara6 نظر(21) |

سلام همه ی امتحانامو ترکوندم ولی فکر کنم یه نمره بالای ده داشته باشم بی خیال بابا وای چرا امتحانای لعنتی تموم نمیشن دارم دیوونه میشم امروز صبح منو دوستام نشسته بودیم مثلا قرار بود درس بخونیم ولی مگه میشه درس خوند همچین که کتابوگرفتی دستت بهت میگن خرخون  خرخون  خرخون منم گفتم بی خیال درس یه خرده با کتاب دوستم                                                                                                                                                                                                   فوتبال بازی کردیم و بعدش رفتیم امتحانارو .... !! من که سوالارو دیدم هنگیدم بی شرفا از تو چیزشون سوال درمیارن حالم گرفته شد یه نگاه به دوستم انداختم دیدم رو برگه ی امتحانش  خوابیده یه خرده به خودم امیدوار شدم !

خلاصه امروزم با دنیا حال نکردم

کارناممو چجوری بپیچونم یادمه کلاس پنجم بودم امتحان  ریاضیمو گرفته بودم دوازده بعد از ترس مامانم خونه نرفتم جالب اینجا بود که همه ی دوستام مثل من گند زده بودن خلاصه تو خیابونا رژه میرفتیم بعدش یکی از دوستام با اعتماد به نفس کاذب و موجهای مثبتی که ما بهش داده بودیم رفت خونه مامانش کلی تحویلش گرفت نمیدونم چرا دیر کردی گلم نگرانت شدم خلاصه از این لوس بازیا بعدش بای بای کردیم داشتیم میرفتیم که من احساس کردم خونه ی دوستم اینا در حال منفجر شدنه بعدش فهمیدیم اثرات آلودگی صوتی ناشی از مامانشه و نمره ی ریاضی درخشان کار خودشو کرده بود اون روز هممون همین بلا سرمون اومد

نکته: من از بچگی شانس نداشتم

خب مواظب خودتون باشین بچه باحالا و بدونید sara6همیشه به یادتونه i love youبای .                                                                                                                                                                                                                   

نوشته شده در 30/10/1389ساعت 07:20 توسط sara6 نظر(6) |

سسسسسسسسسسسسلام بچه های باحال بچه هایی که خالی بستنو خوب بلدین خوببببببین؟ 

امروز از کلاس جیم شدم با رفیق فابریکم زدیم تو فاز عشق و حال ولی مگه دلم آروم می شد فکر کنم دلم واسه این دخترای جیگر گوگولی مگولی که آمپرمو میچسبونن به سقف تتتتتتتتتنگیده بود!!! 

هرکاری میکنم نمیتونم خوشحال باشم نمیدونم چم شده به قول یکی از رفقا که میگفت اینجا همه چیز روبراهه جز یه چیز اونم اینه که هیچ چیز روبراه نیست!! 

انگار هیچ چیز آروم نیست و منم اصلا خوشحال نیستم!!! 

احساس میکنم تو تایتانیکمو هر ثانیه که میگذره به کوه یخ نزدیکتر میشم !!!!!!!!!! 

کوچیک که بودم فکر میکردم هرکس از هرکی خوشش بیاد میتونه بره خواستگاری یعنی دختر بره خواستگاری پسر پسرم بره خواستگاری دختر یعنی بره جلو و عشقشو انتخاب کنه و از هیچ چیز حتی حرف مردم نترسه حالا که فکر میکنم میبینم دنیای بچه ها چه قدر شیرین و دوست داشتنیه و ای کاش باورهاشون حقیقی بود اگر باور و اعتقاد منم صحت داشت دیگه هیچکس مجبور نبود عشقشو سرکوب کنه!!!!!  

منم عشقمو خواستم و فریاد زدم اما حیف که فریادم بی صدا بود!!!!

فیلم هندی شد بییییییییییییییییییییییییییی خیال خوش باشین آخه شنیدم دنیا دو روزه!!!!!!

نوشته شده در 30/9/1389ساعت 06:48 توسط sara6 نظر(25) |

سسسسسسسسسسسلام...........................هی جواب سلام واجبه ها!!!!کو سلامت! 

خوبین دایی عمو عمه خاله نوه نتیجه نونوای محلتون گربه های محل همگی در سلامت کامل به سر میبرن هو!!!! 

بریم سر اصل مطلب خب چمدوناتونو بستین لباس گرم هم بیارین با خودتونا بریم خب اصل مطلبی وجود نداره کنسلش کن رفتنو!!!!!!!   

خب بذارین واستون یه جک باحال بگم یه روز یه مرده میره خونه ی مادرش بعد برمیگرده خونه!!! وایییییییییییییی خیلی خنده دار بیگی منو  

میدونم حوصلتون سر رفته حسابی هم عصبی هستید از این نوشته های من پس سریع توبه کنید که دیگه پاتونو اینجا نذارین

ok آقایون خانوما خزندگان پرندگان نرم تنان و همه ی عزیزان دیگه عرضی ندارم شمارو به دیدن ادامه ی برنامه دعوت میکنم !!!!! 

ععععععععععععععععععععععععععاشق همه ی بچه باحالام قلبونشونم میلم بای بای !!!! 

نوشته شده در 25/9/1389ساعت 12:20 توسط sara6 نظر(18) |



Design By : P I C H A K . N E T